تبليغاتX
JavaScript Codes

JavaScript Codes روياهای جوانی

خداوندا .........

 

اگر خدا کفیل رزق است .                  غصه چرا ؟

   اگر رزفق تقسیم شده است .               حرص چرا ؟

 اگر دنیا فریبنده است .               اعتماد به آن چرا ؟

  اگر بهشت حق است .             تظاهر به ایمان چرا ؟

        اگر جهنم حق است .            این همه نا حق کردن چرا ؟

    اگر حساب حق است .                جمع مال حرام چرا ؟

اگر قیامتی هست .              خیانت به مردم چرا ؟

           اگر دشمن انسان شیطان است .              پیروی از آن چرا ؟

 

خداوندا

 

آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ، شهامتی تا

تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت آن دو را بدانم .

 

 

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در شنبه 1387/04/15 ساعت 18:53 موضوع | لینک ثابت


مستی

 

 

شبی مست مي گذشتم از ويرانه ای ناگهان چشم مست من خيره شد بر خانه ای

نرم نرمك پيش رفتم تا كنار پنجره تا ببينم با چشم خود صحنه آشفته ای

پسری كور و فلج افتاده اندر گوشه ای مادری زارو پريشان همچو پروانه ای

پسرك از سوز و سرما مي زند دندان به لب

دختري مشغول عيش و نوش بار مردك ديوانه ای

بعد از آن لعنت فرستادم به خود كه دگر مست نروم بحرهر ويرانه ای

تا نبينم با چشم خود دختری عصمت فروشد بحر نان خانه ای

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در جمعه 1387/03/31 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت


به بچه هامون چي بگيم

 

 

به بچه هاي من و تو وقتي يه روز بزرگ شدن

فردا كه مي خوان بدونن كجا بدنيا اومدن

بگو جوابمون چيه حرف حسابمون چيه

تكليف اون خونه اي كه شده خرابمون چيه ؟

............

اردلان سرافراز :

از ابتداي سفرم، رنج كودكان هموطنم را كه ميان هجوم دو فرهنگ - خانه و جامعه - رنج

مي بردند،

می ديدم و رنج مي بردم كه هنوزهم ديدن خانواده هاي بلا تكليف و دربه در پناهنده ی مانده در غربت - با فرزنداني سرگردان تر از خويش - درد هر روز و كابوس هر شب من است .

ترانه با يك پرسش شروع مي شود . يك روز صبح پاييز 1368 در آينه از خودم پرسيدم :

( به بچه هامون چي بگيم ؟ ) فكر و طرح ترانه دو سال تمام ذهن مرا به خود مشغول كره بود .

 

گناه هر چي كه گذشت به گردن ما بود و هست

از ما اگر بتي شكست بت های تازه جاش نشست

هيچ كس به غيراز خود ما از خود ما فريب نخورد

هيچ كس به غيراز خود ما، ما را به بيراهه نبرد

 

**************************************

ترانه اينگونه تمام مي شد :

 

بچه ها بايد بدونن     كه خونشون جاي ديگه اس

تو دستاي كوچكشون     كليد فرداي ديگه اس

 

( فرانكفورت، 1369)

 

 

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در دوشنبه 1387/03/27 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت


داریوش

 

بياييد دنيا را بسازيم، نه با دنيا بسازيم.


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در دوشنبه 1387/03/20 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت


راهی

 

dariush

 

بازم یک اجرای خیلی زیبا از ( داریوش ) عزیز که خیلی قشنگ اجراش کرد

خوب متن ترانه رو براتون گذاشتم البته آهنگشم دارم که ....... .

به نظر من  (داریوش ) این آّهنگ را برای پسرش میلاد خونده البته به نظر من

ولی در کل بسیار زیبا خونده الهی همیشه پاینده باشه و در پناه حق تعالی

 

 

 

راهی

 

در تب و تاب رفتنم به فكر راهي شدنم

تو اي هميشه همسفر مرا شناختي تو اگر

مرا پس از من بنويس به هركس از من بنويس

اي تو هواي هر نفس هر نفس از من بنويس

مرا به دنيا بنويس هميشه تنها بنويس

به آب وخاك، اتش و باد براي فردا بنويس

تو جان من باش و بگو به ياد من باش و بگو ميلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو

نفس اگر امان نداد رو‍‍ي خوشي نشان نداد

رفت و دوباره برنگشت مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من توباش نامه رسان من تو باش

حافظه توار من نام و نشان من تو باش

بگو حكايت مرا قصه هجرت مرا

توشه از غزل ببخش راه زيارت مرا

تو جان من باش و بگو جانان من باش و بگو به ياد من باش و بگو ميلاد من باش و بگو

نفس اگر توان نداد مرا دوباره جان نداد

به اين هميشه ناتمام زمان اگر امان نداد

تو جان من باش و بگو زبان من باش و بگو

برسرگلدسته عشق ازان من باش و بگو

بگو كه مثل من كسي به پاي عشق سر نداد

از آن سوي آبي آب خبر نشد خبر نداد

تو جان من باش و بگو به ياد من باش و بگو ميلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو

تو جان من باش و بگو به ياد من باش و بگو ميلاد من باش و بگو جانان من باش و بگو

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در شنبه 1387/03/18 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت


دكلمه سياه مشق

 

هر كسي هم رزمي، هم خشمي، هم رنجي دارد

هر كسي هم بزمي، هم دستي، هم گنجي دارد

آن كه با تو، با تو هم رزم است مي خواهد با تو پيروز شود بر دشمن

آن كه با تو هم خشم است مي خواهد با تو فرياد كند، حق با ماست

آن كه با تو هم رنج است مي داند چه كسي رنج تو را مي خواهد

آن كه اما نيستي بزمش خون تو را مي نوشد

آن كه اما نيستس هم دستش، پشت پا مي زند تا بيفتي از پا، تا بماند بالا دست

آن كه اما نيستي هم گنجش، آن كه اما نستي گنجش، مي گويد گنج تو گنج من است

تو اگر تن خسته، من آبادم، تو اگر پا بسته، من آزادم

آن كه هم گنج تو باشد مي پرسد رنج تو گنج چه كس بايد باشد، جز تو

رنج ما گنج كه مي بايد باشد، جز ما

 

 براي خواندن بقيه دكلمه و ديدن عكس بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

 

داريوش


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در سه شنبه 1387/03/14 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت


قرن ما............!!!!!!؟؟

 

داريوش

..........قرن ما.........!!!

با شما آيندگانم اي جهان سازان خشنود

اي برادرهاي فردا

قرن ما قري چنين بود قرن زندان، قرن ميله

قرن اعدام حقيقت قرن تن دادن به دارو

قرن كشتار شهامت

قرن استعمار خاك و قرن استثمار انسان

قرن تن دادن خوار و دل بريدن از دياران

قرن دلالان خون و قرن هم خانه فروشان ( بدوشان )

قرن ضحاكان پيرو سلطه ابري خروشان

 

 

ای انسانهاي پريشان ای خسته گان قرن پر اضطراب

آيا قلب شكسته از طپش هاي بي امان روح آزرده تان را به عصيان وا نمي دارد؟

 

نيست كس كاين مملكت را از خطر بخشد نجات

قرنها بايد كه تا يك مرد كار، آيد حيات

 

كی ميشه كه من و تو( ما ) بشيم و رها بشيم

تا برای هميشه( آزاد )باشيم

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در سه شنبه 1387/03/14 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت


آوار

 

داريوش

بي تو دنيا( شب دوباره ) بر سرم آوار شد

بين ما هر پنجره ديوار شد

آنكه اول نوشدارو مي نمود

بر لب ما، زهره نيش مار شد

عيب از ما بود از ياران نبود

تا كه ياري يار شد، بيزار شد

ياوري ها بار منت شد بدوش

دستها آغوش نه، افسار شد

عاقبت با حيله سودا گران

عشق هم كالاي هر بازار شد

آب يكجا مانده ايم، دريا كجاست

مردم از بس زندگي تكرار شد

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در سه شنبه 1387/03/14 ساعت 18:38 موضوع | لینک ثابت


ای خدا .............

 

داريوش

ای خدا من به کسی کاری ندارم

ولی زخم از همه خوردن شده کارم

از غریب و کسی که وصله جونه

پشت پا خوردن و مردن شده کارم

 

 

ای خدا : داریوش را همیشه در پنا هق نگه بدار

الهی آمین

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در پنجشنبه 1387/03/02 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت


Dariush eghbali

 

داریوش

 

تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی تو گفتی یه بی تاب

تا گفتم دلت کو تو گفتی که دریا

قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی توی جمع عاشق تو صادق ترینی

همون لحظه ابری روخ ماه و آشفت به خود گفتم ........

ای وای مبادا دروغ گفت 

 


 

نوشته شده توسط افشين مرتضوی در پنجشنبه 1387/02/26 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت